مسافر جنون | داستان زندگی و فروپاشی فریدریش ویلهلم نیچه
1:06:34

⚠️ هشدار محتوای 14+: این اپیزود شامل کلمات و موضوعاتی است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. لطفا در صورت حضور کودکان یا شرایط حساس، با احتیاط گوش کنید.
عکسِ آخرین صحنهی زندگیاش، ملافهای سفید است… و ساعتی کوکشده. در قسمت دوم این ماجرا روایتِ مردی را میبینیم و میشنویم که میانِ روشنفکری، سیاست، و مرگ ایستاد؛ از بازگشت به تهران و فضای باز پس از شهریور ۲۰ تا روزهای سرد پاریس و پایانِ در اتاقی بسته. در این قسمت از پادکست راوکده، قسمت دوم ماجرای صادق هدایت را میشنوید؛ از امیدِ کوتاهِ آزادی تا خودخواستهترین سکوتِ قرن!
حمایت مالی از پادکست راوکده | ریالی و ارزی
اسپانسر این قسمت:
- آروانکلاد | زیرساخت ابری با بازیابی سریع و ایمن در زمان بحران | سپیدنامه و درخواست مشاوره رایگان
منابع این قسمت:
- کتاب صادق هدایت: مرگ در پاریس
- کتاب صادق هدایت و مرگ نویسنده
- کتاب آشنایی با صادق هدایت
- کتاب صادق هدایت از افسانه تا واقعیت
- کتاب سیمای صادق هدایت
- کتاب گفت و گو با صادق هدایت
- فیلم سینمایی قصه های زندگی
آثار موسیقی این قسمت:
- آلبوم موسیقی کلاه پهلوی از استاد مجید انتظامی
- ترانه ای بر اساس زندگی صادق هدایت از فرهاد عزیزی
رزرو خدمات اسپانسری و همکاری 🤝🏻
ایده پرداز و راوی:
- محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید
پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی:
یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ اینستاگرام ⦁ لینکدین ⦁ توییتر
🌐 وب سایت رسمی: [ravkadeh.ir]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چند تا نویسندهی فرانسوی، چند تا ایرانی و سکوتی که انگار خودش داشت مجلس را اداره میکرد
آنقدر از این ماجرای توده متنفر شده بود که یک روز به دوستش میگوید، شما میخواهید ایران را به یکی از ایالاتهای شوروی تبدیل کنید و اسمش را هم بزنید، ایرانستان. خلاصه، یک جنگ خاموش بین هدایت و حزب توده شروع شده بود. جنگی که هم رفاقتهایش را از بین برد هم آخرین پناه فکری هدایت را. وقتی هم از حزب توده برید، دوباره در درونش یک خلأ بزرگی کرد. چون میدید که دوستهایش حالا درست یا غلط، حداقل یک آرمانی دارند که هر روز به آن بیدارند، هدفی که به زندگیشان معنا بدهد. اما خودش حالا حتی این آرمان را هم از خودش گرفته بود. هدایت انگار با هر عقیدهای که رنگ سیاست داشت سر ناسازگاری پیدا میکرد.
همایون کاتوزیان، پژوهشگر و روانشناس اجتماعی، در مورد مرگ صادق یک نکته ظریف دارد. میگوید آدمی که از اول تصمیم به خودکشی دارد، معمولاً کوتاهترین راه را انتخاب میکند. کسی که ماهها دنبال گذرنامه و ویزا و اتاق اجارهای میگردد یا دنبال مرخصی استعلاجی با حقوق میرود یا برای انتشار آثارش نامه میزند، مشکلش زنده ماندن است نه مردن. هدایت تو آذر سال بیست و نه با همین مرخصی از دانشکدهی هنرهای زیبا که آنجا کار میکرد، از ایران خارج شده بود و به پاریس رفته بود. پس نه قصدش از اول مرخصی بود، نه این سفر یک نقشه برای خودکشی بود. بیشتر یک تلاش آخر بود برای زنده ماندن، برای کار کردن، برای نوشتن تو جایی که کمتر خفهاش کنند.