
داستان زندگی رضاشاه قسمت سوم
دانستنیهای این اپیزود ۳۲
روی زمانِ هر دانستنی بزنید تا همان لحظه را بشنوید.
روتشنین به سید زیا اعتماد نداشت و به او نزدیک نشد. از آنجا که همهجا میگفتند که سید زیا وابسته به انگلیسیها است، بنابراین این روتشنین خیلی به سید زیا نزدیک نشد و سید زیا از آنجا رانده شد.
ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان دارد پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولی آیرونسایدی است که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهٔ نظامی کودتا مدنظر دارد و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههایی در سر دارد که با کمک آیرونساید دارد نقشههایش را پیش میبرد. دومین جریان هم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشان سیدزیا را به عنوان گزینهٔ نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدزیا هم آمادگی هر کاری که به او بسپارند را دارد. در نهایت این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه را رقم بزنند و نیروهای قزاق به رهبری رضاخان توانستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
حالا که نیروهای نظامی به لطف سردار سپه جمع گرفته بودند و قوام هم دوباره نخستوزیر شده بود، رضاخان توجهش را معطوف به جنوب ایران کرد و نیروهایش را برای مقابله با بختیاریها و ایالات جنوب فرستاد به اصفهان. آقای لونین که منافع کشور انگلیستان را در خطر میدید به سردار سپه اعتراض کرد، اما رضاخان گفت که گوششان دیگر راهی اصفهان شده و کاریش هم نمیشود کرد. منتها، انگار رضاخان قدرت ایلات و عشایر را خیلی دستکم گرفته بود، چرا که گویا دولتانی رفته بود، چرا که قوای دولتی تو این مأموریت شکست خوردند و مجبور به عقبنشینی شدند.
قرار شد که احمدشاه شانزده آبان دوباره برود سفر، دوباره برود شخوحال. آنقدر برای رفتن عجله داشت که پنج روز زودتر از قرار قبلی گفت که خب، من که اینجا بیکارم چرا زودتر نرم؟ پنج روز زودتر رفت سمت بغداد و از آنجا هم رفت دمشق و بیروت و نهایتاً مارسی فرانسه. احمدشاه رفت سفر فرنگ، سفری که دیگر برگشتی نداشت و احمدشاه هیچگاه به ایران برنگشت.
آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلیهای دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمیشود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروههای سیاسی و تشکلهای مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.
آقای کرزن، وزیر امور خارجی انگلیس، به لورین دستور داد که با رضاخان ارتباط بگیرد و به او گفت که بدون اینکه کسر شان شود خودت با او ارتباط بگیر، خودت پا پیش بگذار. لورین هم همین کار را کرد و با رضاخان ارتباط گرفت و به لندن گزارش داد که با در نظر گرفتن اصل و نسب و پرورش نازل رضاخان، طبیعی است که او مردی تحصیلنکرده و کمسواد است، با این حال هیچگونه بینزاکتی از خود بروز نمیدهد، و غرور طبیعی فراوان دارد و در طرز بیان و در وجاهت او اعتماد به نفس دیده میشود؛ او به راستی خواهان اصلاحات است ولی به مجلس به چشم تحقیر مینگرد؛ او بیش از هر چیزی یک میهنپرست است.
رضاخان برای این کارهایش برنامه داشت و چیزی نگذشته بود که از احمدشاه خواست که عنوانید. احمدشاه خواست که عنوان فرمانده کل قوا را بدهد بهش! قبلش تا حدودی اختیارات فرماندهی کل قوا را از شاه گرفته بود و الان میخواست خود عنوان را تمام اختیارات را بگیرد. فرمانده کل قوا همیشه شاه کشور بود و حالا رضاخان میخواست که خودش این عنوان را داشته باشد و اینطور استدلال کرد که حالا که نیروهای مستحکم صلح توسعه پیدا کرده و سازماندهیشده، من باید همان قدرتی را که سابقاً در قزاقخانه داشتم را بر ارتش نوین ایرانم داشته باشم. مگر قبلاً رئیس قزاقخانه نبودم، عنانم باید فرمانده ارتش و فرمانده کل قوا باشم.
رضاخان توانسته بود به سه کم بر مناطق شمالی لرستان هم مسلط شود. رضاخان یک سال پس از کودتا توانسته بود بعد از سالها در خراسان، مازندران، گیلان، آذربایجان و کردستان امنیت را مجدداً برقرار کند. اما با این حال، او خیلی خوب میدانست که هنوز نصف راه را رفته و نیمه جنوبی ایران هنوز دستنخورده باقیمانده و دولت و ارتش ایران تسلطی روی آن ندارند. پس تمرکز سردار سپه رفت به سمت جنوب ایران.
سدزیا تو بیانیهاش گفت که نظر به اینکه قرارداد معروف به قرارداد هزار و نوزده که بین دولت سابق ایران و دولت انگلستان منعقد گردیده بود بدون اطلاع ملت ایران و بدون تصویب مجلس شورای ملی انجام یافته و برخلاف مصالح مملکت و حقوق ملت ایران تشخیص داده شده است... بدین وسیله اعلام میشود که آن قرارداد ملغا و از درجهی اعتبار ساقط است و دولت جدید به هیچ وجه آن را نمیپذیرد و خود را ملزم به اجرای هیچیک از مفاد آن نمیشمارد.
مقاومت قزاقها نهتنها باعث توقف جنگلیها در قزوین شد بلکه تلفات سنگینی هم به آنها وارد کرد و جنگلیها مجبور شدند که به سمت رشت عقبنشینی کنند. سردار سپه که نمیخواست فرصت را از دست بدهد، به سرعت دستور تعقیب میرزا و نیروهایش را داد و خودش هم به سمت گیلان حرکت کرد. در عواسط مرداد، سردار سپه دست به حملهی شدیدتری زد و توانست رودسر و لنگرود دو پایگاه مهم جنگلیها را به تصرف خودش دربیاورد. نیروهای رضاخان در هفتهی آخر مهر، توانستند رشت را هم بگیرند.
رضاخان رفت دنبال سازماندهی و فرماندهی نیروهای نظامی. اولش از احمدشاه خواست که آن را بکند فرماندهی لشکر قزاق، بعد از سیدزیا خواست که عنوان وزیر جنگ را به او بدهد. در مرحلهی بعدی، نیروهای ژاندارمری و نیروهای قزاق را درهم ادغام کرد و سنگبنای یک ارتش ملی را پایهگذاری کرد.
کلونل پسیان که دشمنی دیرینهای با قوام داشت زیر بار دستورهای قوام نرفت، یعنی در اصل زیر بار دستورهای دولت مرکزی ایران نرفت. بیرجندیها، باخرزیها، کلونل را کلهپا کردند و همین اتفاق هم افتاد. کلونل مهممتقی پسیان توی زد و خوردهایی که صورت گرفت کشته شد و تعدادی از طرفدارانش در ملأ عام اعدام شدند. اینجا کارش تمام شد و خراسان تحت نفوذ دولت مرکزی قرار گرفت.
در همین دوره کوتاه صدارتش، حداقل اقتصاد مملکت یک پیشرفت نسبی کرد که آن هم بیشتر به خاطر گسترش داد و ستد با شوروی، و مهمتر از آن اصلاحاتی بود که مستشاران مالی آمریکایی در ایران انجام دادند. در رأس هیئت مستشارهای آمریکایی، آقای آرتور میسپو حضور داشت، یک مرد چهلساله با تجربه که دکتری اقتصاد داشت و به عنوان رئیس کل مالیه ایران هم استخدام شد. کاری که میسپو کرد این بود که آمد به کارهای مالیه و مالیات سر و سامان داد و مالیاتهای جدیدی را هم وضع کرد. کار مهمترش این بود که معافیتهای مالیاتی را کنسل کرد. معافیتهای مالیاتی که سابقهی هفتاد ساله داشت.
سیدزیا تصمیم گرفته بود که برای جلب رضایت انگلیس، یک سری افسر انگلیسی برای ارتش استخدام کند، و میدانست که رضاخان با این کار مخالف است، برای همین هم، روز اول اردیبهشت هزار و سیصد، بیست نفر از افسران انگلیسی که سیدزیا استخدامشان کرده بود، بدون اطلاع رضاخان اعزام شدند به قزوین. سیدزیا این کار را کرد که بگوید دیگر کار از کار گذشته و افسران انگلیسی آمدهاند و باید کارشان را انجام دهند. اما رضاخان علناً گفت که افسران انگلیسی را به کار نمیگیرد که هیچ… تازه، چندتایی را که از قبل توی قضای خانهماندنم بیرون میکند. رضاخان میگفت ما نه نیاز به سرباز و افسر داریم و اینطور استدلال کرد که مردم استخدام افسران انگلیسی را تلاش تازهای برای تجدید قرارداد هزار و سیصد و نوزدهمی میدانند و این موضوع را برنمیتابند.
در مجلس چهارم، به خاطر بدنامی قرارداد 1919 و عدم تصویب این قرارداد از طرف مجلس، و همچنین به خاطر رقابت قدیمی که بین بریتانیا و شوروی جریان داشت، تصمیم گرفته شد که ایران از هر دو کشور انگلیس و شوروی فاصله بگیرد و نیرویی را از این کشورها استخدام نکند و این بار مستشارهای آمریکایی استخدام شوند. در مقابل، بریتانیا هم دستبهکار شد و تمام امکاناتش را بسیج کرد تا بتواند ایالات متحده آمریکا را از ایران دور نگه دارد. کرزن، وزیر امور خارجه انگلیس، به بانک شاهنشاهی در ایران دستور داد که دیگر مساعدهای به دولت ایران پرداخت نکند. خود آمریکا هم مردد بود که بخواهد پا به کشوری تحت نفوذ بریتانیا بگذارد. برای همین استخدام مستشارهای آمریکایی یک شش ماهی طول کشید.
بعد از برکناری سید ضیاء، احمدشاه رفت سراغ پیرنیا و مصطفیالممالک که یکی از آنها قبول مسئولیت کنند و نخستوزیر بشوند. اما هیچکدامشان قبول نکردند و بناچار احمدشاه رفت سراغ گزینهی سوم. گزینهی سوم یکی از سرسختترین مخالفهای سید ضیاء و شاید سرشناسترین کسی بود که توی مدت صد روز در بازداشت به سر میبرد. آقای قوامالسلطنه. قوام از رجال با تجربه و ثروتمندی بود که قبل از به قدرت رسیدن سید ضیاء والی خراسان بود. اما بعدش سید ضیاء دستگیرش کرد و انداختش زندان. هرچند دامن قوام از تهمت فساد پاک نبود، اما مدیریت و کاراییش در والیگری خراسان بود. مدیریت و کاراییش در والیگری خراسان حسابی مشهورش کرده بود. در ایالتی که از سمت شمال هممرز جمهوریهای تازهتأسیس شوروی بود و در شرقش افغانستان ناآرام حضور داشت، قوام توانسته بود آرامش را برقرار کند.
لورین در اولین ارزیابیاش از رضاخان در گزارشش آورد که رضاخان سربازی پرانرژی و ماجراجو اما کمسواد است که در عین حال بسیار روراست حرف میزند که شاید بشود با او کنار آمد. بعد هم اضافه کرد که رضاخان از مقامات کشور بیزار است. این نگاه ستایشآمیز لورین به رضاخان را مقایسه کنید با نگاه تحقیرآمیز نورمن. لورین میگوید در آسمان ایران رضاخان دارد به یک شهاب ثاقب، به یک نادرشاه و یک قهرمان ملی تبدیل میشود، در حالی که نورمن رضاخان را بیشتر از یک دهاتی زبل بیاصل و نسب نمیدانست.
با این حساب هنوز ماه سوم صدارت سیدزیا به پایان نرسیده بود که جبههی بزرگی از مخالفان در برابرش ایستادند و در روز چهارم خرداد هزار و سیصد، ضربهی نهایی را به او وارد کردند. احمدشاه با حمایت اطرافیانش که مصمم به عزل سیدزیا بودند، پیام برکناری سیدزیا را توسط رضاخان به او ابلاغ کرد. رضاخان از سیدزیا خواست که استعفا دهد و کشور را ترک کند و سیدزیا هم که دیگر هیچ حامی را در اطراف خودش نمیدید، برای حفظ جانش که شده استعفا داد و بیست و پنج هزار تومان خرجی از سفرش را گرفت و رفت و سمت شمال ایران و از آنجا هم از مرز خارج شد.
ده سالش که بود وارد غذاخوری شد و با نظم و قدرت و اسلحه آشنا شد و توانست که پلهپله در نظام پیشرفت کند. تا همان دوران با توجه به مهارتش در کار با مسلسلهای ماکسیم در غذاخوری به نام رضا ماکسیم مشهور شد.
روز استیضاح مصطفی، مدرس آمد و انتقادهایی از سیاست خارجی دولت کرد و یک سری کلیگوییها کرد. و مصطفی خودش استعفا داد و در سخنرانی بسیار مشهوری خطاب به مدرس در مجلس گفت که «توی این ایام کسی باید سر کار بیاید که آجیل بگیرد و آجیل بدهد!» «من که آجیلگیر نیستم و به کسی آجیل نمیدهم، اصرارم به ماندن ندارم!» بعد هم مجلس را ترک کرد و رفت!
با این رساف کوهی از مشکلات مرتبط با ناامنی روی دوش دولت جدید سیدزیا سنگینی میکرد. دولتی که در آن نود درصد اعضای کابینهاش اصلاً سابقهای وزارت نداشتند و همه آدمهای جدید بودند و خب یکشبه هم به قدرت رسیده بودند. نه سیدزیا برنامهی خاصی برای ادارهی مملکت داشت نه وزراش.
با این رسالت کوهی از مشکلات مرتبط با ناامنی روی دوش دولت جدید سید ضیاء سنگینی میکرد. وقتی که در تهران کودتا شد، کودتا از پشتیبانی جمعی از روشنفکران و تجار و ملاکین برخوردار بود. اما با این حال، در بیشتر نقاط کشور، دولت جدید کودتا هیچ تسلطی روی اعضا نداشت. میرزا کوچکخان و طرفدارانش، به علاوه بلشویکهایی که در آذربایجان بودند، اینان نه تنها هیچ حمایتی از کودتا نکردند، بلکه علیه کودتا مبارزه هم کردند.
در بیشتر نقاط کشور، دولت جدید کودتا هیچ تسلطی روی اعضا نداشت. در دورانی که اقتدار دولت از مرزهای تهران آنطرفتر توانست برود، در خیلی از مناطق کشور که تحت کنترل حاکمهای محلی قرار داشت، هیچ استقبالی از کودتا نشد. مناطق زیاد دیگری هم در ایران بودند که حکومت مرکزی رویشان نفوذی نداشت. خانهای ترکمن در استرآباد، اقبال و سلطنهی ماکویی در شمال غربی آذربایجان، قبیله شاهسوند در اردبیل و دشت مغان، کردها به سرکردگی سردار رشید در قسمتهایی از غرب ایران و راسای ایلات سنجاب و کلهر در کرمانشاه، اینها از اقتدار حکومت مرکزی خارج بودند. مناطق مرکزی ایران هم تحت کنترل خانههای بختیاری و جنوب هم جولانگاه قشقاییها بود. بهرامخان و دوست محمدخان سران ایل بلوچ بر جنوب شرقی ایران حکمرانی میکردند و شیخخزعل هم که دیگر نگهم، شیخخزعل بیرقیب و مقتدر بر خوزستان حکمرانی میکرد.
رضاخان به پیرنیا گفت که با این حساب، من دیگر در جلسات کابینه شرکت نمیکنم. میدانیم دیگر، رضاخان وزیر جنگ بود و قدرت زیادی داشت و همین تهدیدش کافی بود که فشارها روی پیرنیا بیشتر شود و با توجه به این فشارها، سرانجام در روز بیست و هفت اردیبهشت هزار و سیصد و یک، پیرنیا استعفا داد. این در حالی بود که شاه از پاریس به پیرنیا تلگراف زد و گفت که سر کارت بمان، تعدادی از نمایندگانم پشتش بودند، اما حسن پیرنیا تصمیم گرفت که دیگر با این شرایط به کار ادامه ندهد و استعفا داد.
تو اینکه خیلی از این متهمها به شکلهای مختلفی داشتن اموال مملکت را میچاپیدند شکی نیست، اما هیچ دلیل و سند مشخصی هم برای دستگیریشان ارائه نشد، همه را همینطوری فلهای بازداشت کردند. از همه بدتر که سیدزیا آمد گفت متهمهای بازداشتشده میتوانند چهار میلیون تومان بدهند و آزاد شوند. چهار میلیون تومان خیلی پول بود، خیلی زیاد بود. یادمان باشد که در زمان شاه ایران ماهی پانزده هزار تومان از سفارت انگلیس میگرفت. حالا فکر کن چهار میلیون چه قضیهای بوده؟ تا سهبعدی سیدزیا آمد نصفش کرد گفت خب، اشکال نداشت. زیا آمد نصفش کرد گفت خب اشکال ندارد دو میلیون بدهید آزاد شوید اما باز هم مبلغ خیلی زیاد بود. از آن طرف هم مردم میگفتند که مگر اینها را به عنوان مبارزه با فساد و پولشویی نگرفتیم پس چرا میتوانند پول بدهند آزاد شوند؟ مثل اینکه هدف رئیس دولت بیشتر سرکیسه کردن اشراف و برقراری عدالت بود.
مهمترین مشکل قوام این بود که رضاخان برای برقراری نظم و امنیت در ایران در خیلی جاها حکومت نظامی میکرد که این موضوع باعث ناراحتی و نارضایتی مردم شده بود و ملت مسئولیت این کار را از چشم دولت و رئیس دولت میدیدند. قوام هم خیلی موافق این موضوع نبود ولی زورش نمیرسید که بخواهد به وزیر جنگش چیزی بگوید.
برای آن دوستهایی که نمیدانند محلل به چه معنی است باید بگویم که در فقه اسلام، اگر یک مردی سه بار زنش را طلاق بدهد دیگر نمیتواند با او ازدواج کند. راهچاره این است که آن زن برود با یک مرد دیگر ازدواج کند و با او آمیزش داشته باشد و بعد از او طلاق بگیرد تا دوباره بتواند با مرد اولی ازدواج کند. پس محلل به کسی میگویند که با زن سه طلاقه ازدواج میکند و طلاقش میدهد تا آن زن برای همسر سابقش حلال شود. در دنیای سیاست آن زمان این واژه را به تعنه برای کابینهی پیرنیا استفاده میکردند. در واقع کابینهی پیرنیا نقش محلل را بازی کرد تا راه برای نخستوزیری مستقیم خود رضاخان هموار شود.
پس ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان داره پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولیش آیرونسایدی که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهی نظامی کودتا مدنظر داره و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههای در سر داره که با کمک آیرونساید داره نقشههاشو پیش میبره. دومین جریانم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشون سیدضیا را به عنوان گزینهی نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدضیا هم آمادگی هر کاری که بهش بسپارند را دارد. این در حالی بود که در لندن، وزیر امور خارجه انگلیس و دولت این کشور، هیچ اطلاعی از اتفاقات نداشتند. این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه رو رقم بزنند و نیروهای قذاق به رهبری رضاخان تونستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
لورین نه تنها توانست ارزیابی دقیقتر و واقعبینانهتری از اوضاع ایران پیدا کند، بلکه برخلاف نورمن، موفق شد به لندن بقبولونه که دیگه نمیشود سیاست گذشته را ادامه داد. اوضاع فرق کرده و باید ما هم سیاستمون تغییر کنه.
اما با این حال، آن خیلی خوب میدونست که هنوز نصف راه را رفته و نیمهی جنوبی ایران هنوز دستنخورده باقیمانده و دولت و ارتش ایران تسلطی روشون ندارد. پس تمرکز سردارسپه رفت به سمت جنوب ایران. از اینجا به بعد مسیلهی اصلی برای رضاخان، زیر فرمان بردن قشقاییها در فارس و اختیاریها در مرکز و جنوب غرب و بالاخره و از همه مهمتر، عشایر عرب و شیخخزعل در خوزستان بود. شیخخزعلی که هیچکدام از دولتهایی که سر کار میآمدند، فکرش هم نمیکردند که بخوان جلوش وایسن.
سیدضیا تصمیم گرفته بود که برای جلب رضایت انگلیس، یه سری افسرهای انگلیسی برای ارتش استخدام کنه، و میدونست که رضاخان با این کار مخالفه، برای همینم، روز اول اردیبهشت هزار و سیصد، بیست نفر از افسرهای انگلیسی که سیدضیا استخدامشون کرده بود، بدون اطلاع رضاخان اعزام شدن به قزوین. رضاخان علنا گفت که افسرهای انگلیسی را به کار نمیگیره که هیچ … تازه، چندتاییم که از قبل تو قذاق خونه ماندن هم بیرون میکنه. رضاخان اینطور استدلال کرد که مردم استخدام افسرای انگلیسی را تلاش تازهای برای تجدید قرارداد هزار و نهصد و نوزده می دونند و این موضوع را برنمیتابند.
بعد کودتای اسفند 1299 و بیانیه سید ضیاء و اظهارات رضاخان، زمانی که مشخص شد که دیگر فاتحهٔ قرارداد هزار و نهصد و نود خوانده شده، اوضاع کمی آرام شد و مجلس بعد از شش سال دوباره توانست شروع به کار کند.
بخشها ۲۹
دربارهٔ این قسمت
داستان زندگی رضاشاه، قسمت سوم
اپیزود شماره 136
اینستاگرام رپاپ / سایت رپاپ
پادکست رپاپ، لینک کست باکس
لینک حمایت مالی ریالی و ارزی از پادکست رخ
پادکست رخ در شبکه های اجتماعی
منابع
کتاب ایران برآمدن رضاخان نوشته سیروس غنی
کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه از سقوط تا مرگ نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی شمس پهلوی و علی ایزدی
کتاب شترها باید بروند نوشته سر ریدر بولارد و سر کلارمونت اسکراین
کتاب تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق نوشته محسن میرزایی
کتاب حیات یحیی نوشته یحیی دولت آبادی
کتاب تاریخ بیست ساله ایران نوشته حسین مکی
کتاب روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي نوشته باقر عاقلی
کتاب رضاشاه نوشته صادق زیباکلام
کتاب درآخرین روزهای شاه نوشته ریچارد استوارت
کتاب رضاشاه و شکل گیری ایران نوین نوشته استفانی کرونین
کتاب بازیگران عصر طلایی نوشته ابراهیم خواجه نوری
کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان
کتاب کودتاهای ایران نوشته سهراب یزدانی
اسناد وزارت خارجه انگلیس در خصوص ایران
.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.