
داستان زندگی رضاشاه قسمت پنجم
دانستنیهای این اپیزود ۲۵
روی زمانِ هر دانستنی بزنید تا همان لحظه را بشنوید.
رضا شا نمیخواست کشور دوباره زیر بار بدهیهای خارجی و امتیاز دادن به خارج یا برود. برای همینم، دولت تصمیم گرفت هزینهی راهآهن را از منابع داخلی تامین کنه.
فروغی دو سال و سه ماه بیشتر دوام نیاورد و سر ماجرای قیام مسجد گوهرشاد از کار برکنار شد. رضاشاه آقای اسدی را مقصر اصلی مدیریت نکردن اوضاع مشهد و تحریک مردم دانست و برای همین دستور داد که اسدی را اعدام کنند. فروغی هم هرچقدر تلاش کرد که وساطت کند، مؤثر واقع نشد. در نهایت اسدی محاکمه و اعدام شد و فروغی هم به شکل تحقیرآمیزی از مقام نخستوزیری کنار گذاشته شد. از آن زمان فروغی خانهنشین شد و حدود شش سال تا آخرین روزهای سلطنت رضا شاه عملاً در انزوای سیاسی زندگی کرد.
رضاشاه میخواست تغییرات اجتماعی عمیقی را در کوتاهترین زمان ممکن در ایران اجرا کنه، ویکی از مهمترین این تغییرات هم، تغییرات در ظاهر و شیوهی لباس پوشیدن مردم بود: همسانسازی پوشش و عوض کردن فرهنگ لباس پوشیدن. به همین دلیل در سال هزار و سیصد و هفت قانونی تصویب شد به نام قانون متحدلشکر کردن لباس.
در زمان رضا شاه پهلوی هیچکس قدرت مستقلی نداشت. هر کاری را باید مستقیم به شاه گزارش میدادند و هر دستوری که میداد بایستی بدون چون و چرا اجرا میشد. استقلال مسئولیت بیمعنا بود و هیچ رجل سیاسی، ارادهای از خودش نداشت!
به دستور پاکروان، پلیس من شهر اد اول اومد سراغ معترضین و بهشان اخطار داد ولی مردم تکون نخوردند تا اینکه در نیمهی شب بیست و یک تیر هزار و سیصد و چهارده، نیروهای نظامی اطراف حرم و مسجد گوهرشاد را محاصره کردند و به سمت جمعیت شلیک کردند. مسجد گوهرشاد تبدیل شد به حمام خون. آمان دقیقه کشتهشده هیچوقت دقیق اعلام نشد، بعضیها بعضیان گفتند چند ده نفر، بعضیان گفتند خیلی بیشتر. اما هرچی بود، این حادثه یکی از تلخترین وقایع دوران رضاشاه بود.
رضا شاه خودش تاج را برداشت و گذاشت روی سرش. تا قبل از این مراسم، رسم این بود که یکی از علمای مذهبی تاج را برمیداشت و میگذاشت روی سر شاه، اما رضا شاه خودش این کار را کرد، حرکتی که خیلیها آن را نمادی از این میدانند که رضا شاه میخواست نشان بدهد قرار نیست مشروعیت قدرتش را از نهادهای مذهبی بگیرد.
رساشا رضا شام خوب میدونست که تا وقتی نظام قضایی مدرن و قانون مدنی منظمی وجود نداشته باشه، نمیتوانه این امتیاز را لقف کند. برای همین اول ادلیه را بازسازی کرد، بعد قانون مدنی را تدوین کرد، و بعدشام رفت سراغ اصل ماجرا.
یکی از جالبترین برنامهها، اجرای اپرایی به نام استوی به معنی تبار اسیل بود که به افتخار حضور رضاشاه ساختهشده بود. داستان این اپرا بر اساس روایتی استورهای از شاهنامهی فردوسی دربارهی برادری تور و ایرج نوشتهشده بود و نمادی از دوستی ایران و ترکیه محسوب میشد، یه ایده بسیار هوشمندانه از آتاتورک.
علیاکبر داور وارد صحنه شد. داور در اسفند هزار و سیصد و پنج از مجلس اختیارات فوقالعاده گرفت و کاری کرد که تا امروز در ایران سابقه نداشت. آقای داور با حمایت رضا شاه کل دستگاه ادلیه را تعطیل کرد. چند ماه بعد دستگاه قضایی جدید از نو ساخته شد. قشنگ کوبید دوباره ساخت. خیلی از قضات قدیمی کنار گذاشته شدن، ساختار اداری دادگستری تغییر کرد، آیین دادرسی تنظیم شد و مفاهمی مثل حق داشتن وکیل، تجدید نظر، بازپرسی منظم و وحدترویه، شکل رسمی و قانونی پیدا کرد.
کارنامهی رضاشاه در مجموع، با کارنامهی هیچ کدوم از پادشاهان قاجار و خیلی از پادشاهان قبل از قاجار، قابلمقایسه نیست. هر هفت پادشاه قاجار، در مجموع صد و سی سالی که بر ایران حکومت کردند، همشون با هم اندازهی بیست سالی که رضاخان کار کرد، کار نکردند. در طول شونزده سال سلطنتش، پایههای دولت مرکزی رو به پیشرفت در ایران گذاشته شد و بعد از سالهای سال، دولت مرکزی توانست کنترل واقعی خودش را بر سر و سر کشور اعمال کند. ارتش سراسری شکر گرفت، دستگاه قضایی جدید تاسیس شد و دادگستری مدرن، جایگزین نظام قدیمی قضاوت شد
تیمورتاش توانست دربار جدید رضاشاه را به خوبی مدیریت کند، یک دربار منظم و درستورسمون با تشریفات مشخص. اما نقش تیمورتاش فقط ادارهٔ تشریفات دربار نبود؛ او عملاً دستراست رضاشاه شده بود؛ هرکه میخواست شاه را ببیند باید اول از فیلتر تیمورتاش عبور میکرد؛ حتی سفارتخانههای خارجی هم میدانستند که برای دسترسی به شاه ایران راهی به جز مراجعه به وزیر دربار ندارند. رضاشاه حتی یکبار صریحاً گفته بود که حرف تیمورتاش حرف من است. تیمورتاش برخلاف وزیران دربار دورههای قبل، در جلسات هیئت دولت هم شرکت میکرد و بعضی وقتها هم از طرف رضاشاه، در بحثها دخالت میکرد و تصمیم میگرفت.
در آغاز دعی هزار و سیصد، ایران بسیار محدود بود و اکثر کودکها اصلا فرصت تحصیل نداشتند. اما در سالهای بعد، نظام آموزشی کشور به سرعت گسترش پیدا کرد. براساس الگوهایی که تا حد زیادی از نظام آموزشی فرانسه الهام گرفتهشده بود، تحصیل ابتدایی برای کودکها اجباری شد و بعد از اونم، دورهی متوسطه تعریف شد. تعداد مدارس ابتدایی و متوسطه چند برابر شد. برای دانشآموزایی که توانایی پرداخت شهریه نداشتن، امکان تحصیل رایگان فراهم شد و با تشویق دخترها به ثبت و نام در مدارس، تعداد دانشآموزایی دختر به شکل قابل توجهی افزایش پیدا کرد. همزمان با توسعهی مدارس، مراکز تربیت معلم شک گرفت و دارالمعلمین یا همون دانشکده تربیت معلم، تاسیس شد. بعدشم دانشکده موسیقی، دانشسراغهای عالی، و چند تا مرکز آموزشی عالی دیگر هم ایجاد شد، و سرانجام، دانشگاه تهران، به عنوان اولین دانشگاه مدرن کشور، در سال ۱۶۱۴ افتتاح شد. وزارت معارف موظف شد در کنار مدارس ابتدایی کلاسهای شبونهای هم برای بزرگسالهای بیسواد برگزار کنه. این کلاسها که به عکابر معروف بودند فرصتی را فراهم کردند تا خیلی از کسایی که در کودکی امکان تحصیل نداشتند در بزرگسالی بتوانند نوشتن یاد بگیرند.
در سال ۱۶۱۶، جشن با شکوه هزاره فردوسی برگزار شد. این اولین اجتماع بزرگ علمیفرهنگی تو ایران بود. چهل نفر از خاورشناسهای مشهور از کشورهای مختلف، تو کنگره هزاره فردوسی شرکت کردن و پژوهشها و مقالاتی که تو این کنگره ارایه شد، هنوز هم که هنوزه داره مورد استفاده قرار میگیره. همزبان در خارج از ایران، در پاریس و لندن و روم و مسکو و برلین هم، جلسههای سخنرانی و مراسم بزرگداشت فردوسی برگزار شد. بعدشم که کنگره هزاره فردوسی به پایان رسید، شرکتکنندهها رفتند مشهد و بنای آرامگاه فردوسی در توس، که ساختش از هشت سال قبلتر شروعشده بود، با حضور رضا شاه افتتاح شد. همین بنای زیبای فعلی.
هنوز هم که هنوزه روایتها و نظریههای متفاوتی دربارهی علت سقوط غیرمنتظره تیمورتاش از قدرت و پشت شدنش مطرح است، که البته بیشترشان حول موضوع نفت و جاسوسی میگردد. بعضیها میگویند جاسوس انگلیسیها بوده، و برخی میگویند روسها بودهاند. جاسوس انگلیسیها بوده و این روزها بودند که فهمیدند تیمورتاش جاسوسی میکند و گزارشش را دادند به رضا شاه... این داستانها هیچوقت هیچکدام اثبات نشد و احتمالا علت سقوط تیمورتاش هم مثل خیلی از نزدیکهای رضا شاه همان داستان کلاسیک سوءظن پادشاه به نزدیکترین و قدرتمندترین یارانش است. همان ترسی که باعث میشود حاکم به این فکر بیفتد که شاید یکی از نزدیکانش بخواهد روزی قدرت را از او بگیرد، و وقتی چنین سوءظنی شکل بگیرد، دیگر کار تمام است، طرف یا مثل تیمورتاش از صحنه حذف میشود...
داور در سال ۱۳۰۶ عملا دستگاه قضایی قدیم را منحل کرد و یه نظام دادگستری مدرن را پایهگذاری کرد. ساخت بنای بزرگ کاخ دادگستری، ایجاد دادگاههای جدید، تدوین قوانین مدرن حقوقی و تربیت قضات آموزشدیده همهی اینا بخشی از این تحول بزرگ بودند.
رضاخان که خودش از دل ارتش بلند شده بود خیلی زود تصمیم گرفت که این وضعیت را تغییر بده. همین شد که اومد آموزش نظامی را از نو سازماندهی کرد و مدرسهی نظام و دانشکدهی افسری را بر اساس الگوهای ارتشهای اروپای گسترش داد. همزمان، گروههای از افسرای جوون هم برای تحصیل علوم نظامی اعزام کرد به اروپا. اما مهمترین اصلاح نظامی رضا شاه، تصویب قانون نظاموظیفهی عمومی بود. با اجرای این قانون، خدمت سربازی برای مردهای جوون اجباری شد و دولت تونست برای اولین بار یه ارتش سراسری و منظم تشکیل بده.
به موجب این قانون، زنان و دختران حق استفاده از چادر، روبنده را نداشتند و باید از کلاه و پالتو استفاده میکردند. مامورای دولتیام وظیفه داشتند بر اجرای این قانون نظارت کنند، و اگه کسی خلاف قانون عمل میکرد و مثل قبل با چادر و روبنده میآمد بیرون، حجاب از سرش برمیداشتند. تو جامه متعصب آن دوران، این قانون بزرگترین ضربه را به محبوبیت رضاشاه وارد کرد. ولی با این وجود، رضاشاه تا آخرین روز سلطنتش، راضی نشد که از موضعش پایین بیاد و پوشش را اختیاری کنه، هرچند که با گذشت زمان، شدت برخوردها کمتر شد.
مدرس هم که دانسته بود در مخالفت کردن با سردارسپه خطر جانی هست، موقع را مقتنم شمرده روی خوش به رضاشاه نشان داد. یهیا دولتآبادی در ادامه میگوید که بعدش که مدرس از بیمارستان آمد بیرون، دوباره بارها دیده شد که اتومبیل رضاشاه در خانهاش ایستاده و سوارش میکنند و میبرنش پیش رضاشاه. و با ادامه این وضعیت، مدرس وجاهت ملیاش را مجدداً تا حدودی از دست داد.
اگه از رضاشا یا هر فرد دیگهای، چهرهای بسازیم که نقد کردنش خط قرمه بود. که نقد کردنش خط قرمز باشه، در واقع به جای فهم تاریخ، داریم اسطورهسازی میکنیم. و جامعهای که در اون یک نفر، انقدی بزرگ در نظر گرفته بشه که، بگوییم هر چی اون میگه درسته، و هر نقدی به آن را نادرست بدونیم، این جامعه در حقیقت، راه فکر کردن را بر خودش میبنده، و به جای حل مساله میرود میرود سراغ پاک کردن صورت مسیله. بتسازی و تعصب بیجا، آفت فهم تاریخه.
او اولین کتاب فارسی دربارهٔ تاریخ فلسفه غرب را تحت عنوان سیر حکمت در اروپا نوشت. کتابی که هنوز هم از آثار مهم در این زمینه به حساب میآید و من به علاقمندان فلسفه پیشنهادش میکنم. البته که بیشترشان حتماً این کتاب را خواندهاند.
اولی مخالفت با حضور و نفوذ و دخالت خارجیها بود. یعنی برخلاف بعضی روایتهایی که حکومت رضاشاه را مطیع غربیها بهخصوص انگلیسیها میدانند، رضاشاه در عمل بیاعتمادی عمیقی نسبت به قدرتهای خارجی داشت، و همین بدبینیاش باعث شد که سیاست خارجیاش اغلب محتاطانه، بدبینانه، بینانه و تا حدی محدودکننده باشد. جنبهٔ دوم ملیگرایی رضاشاه توجه ویژه به فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام و تلاشش برای شکل دادن به نوعی هویت ملی ایرانی بر پایهٔ عناصری مثل فرهنگ واحد، زبان واحد، آداب و رسوم واحد و پرچم واحد بود.
زمانی که رضاشاه تاجگذاری کرد، دربار و مجلس و دولت از همیشه یکدستتر بودند. رئیسالوزرا با نظر رضاشاه انتخاب شد. بزرگان دولت هم با نظر مستقیم رضاشاه انتخاب شدند. در مجلس هم که اکثر نمایندهها طرفدار رضاشاه بودند. حتی جبههای مخالف که به رهبری سید حسن مدرس در مجلس شکل گرفته بود، آن هم در زمان تاجگذاری و شروع سلطنت با رضاشاه همکاری میکرد.
برای خیلی از این تغییر فقط یه مسیلهی ظاهری نبود؛ آنها کلاهشاپو را کلاهفرنگی میدونستند و آنها نشونهایی از دور شدن از سنتها و ارزشهای دینی تلقی کردند. این شد که مقاومتهای جستهگریختهای در برابر این اجبار پوشش شکل گرفت. در بین شهرهای ایران، مقاومت در برابر این دستور در مشهد، بیشتر از جاهای دیگه بود.
تقی زاده درفش کاویانی را به عنوان نشان نشری خودش انتخاب کرد، چرا که معتقد بود به جای شیر و خورشید، درفش کاویانی باید نشان ملی ایرانیها باشد، چون که قدمتش به قبل از اسلام برمیگرده و ایرانیتره.
در سال هزار و سیصد و هفت، قانون اعزام دانشجو به اروپا تصویب شد و در سالهای اول، در هر دوره، حدود صد تا دانشجو به اروپا فرستاده شدهاند، که خیلی از نخبگان علمی بعدی ایران از بین همین دانشجوهای اعزامی درآمدند.
بخشها ۲۷
دربارهٔ این قسمت
داستان زندگی رضاشاه، قسمت پنجم
اپیزود شماره 138
لینک حمایت مالی ریالی و ارزی از پادکست رخ
پادکست رخ در شبکه های اجتماعی
منابع
کتاب ایران برآمدن رضاخان نوشته سیروس غنی
کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه از سقوط تا مرگ نوشته دکتر نیازمند
کتاب رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی شمس پهلوی و علی ایزدی
کتاب شترها باید بروند نوشته سر ریدر بولارد و سر کلارمونت اسکراین
کتاب تاریخچه بریگاد و دیویزیون قزاق نوشته محسن میرزایی
کتاب حیات یحیی نوشته یحیی دولت آبادی
کتاب تاریخ بیست ساله ایران نوشته حسین مکی
کتاب روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي نوشته باقر عاقلی
کتاب رضاشاه نوشته صادق زیباکلام
کتاب درآخرین روزهای شاه نوشته ریچارد استوارت
کتاب رضاشاه و شکل گیری ایران نوین نوشته استفانی کرونین
کتاب بازیگران عصر طلایی نوشته ابراهیم خواجه نوری
کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان
کتاب کودتاهای ایران نوشته سهراب یزدانی
اسناد وزارت خارجه انگلیس در خصوص ایران
.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.