کودتای 1299
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
بدون بررسی شرایط و اوضاع احوال سیاسی اجتماعی ایران در سال کودتا، ما نمیتوانیم فهم درستی از چگونگی ظهور رضاخان، نحوهٔ صعودش به قدرت با کودتای نظامی، و نهایتاً رضا شدنش پیدا کنیم. اگر شرایط آن دوران را درک نکنیم، قطعاً دچار تئوریهای توطئه و فرضیههای بیجا و ناپخته میشویم و میرویم سراغ سادهترین پاسخها، مثل خیلیها میگوییم کار انگلیسیها بود، کودتایی رضا شاه کار انگلیسیها بود و تمام، پاسخ یک خطی سادهلوحانه.
حکومت مرکزی در تهران وجود داشت، اما آنقدر ضعیف و ناتوان بود که اقتدارش از پایتخت آنورتر نمیرفت. حکومت مرکزی نه قوای مسلح مقتدر و بروکراسی توانمندی داشت و نه از بودجه و امکانات کافی برخوردار بود. دولتها پشت سر هم میآمدند سر کار و هنوز چند ماهی از تشکیل کابینهی دولتشان نگذشته بود که یا استعفا میدادند یا برکنار میشدند و دوباره دولت بعدی و دوباره همین آش و همین کاسه. اوضاع اقتصادی هم آنقدر خراب بود و خزانهی دولت مرکزی چنان خالی بود که حکومت به زمین و زمان بدهی داشت.
در مجلس با وجود رأی اعتماد سنگینی که کابینهٔ رضاخان گرفت، اما اقلیت مجلس به رهبری حسن مدرس همچنان تمام تلاش خودشان را در مخالفت با رضاخان به کار گرفتند و توانستند حدود دو ماه بعد از آغاز به کار کابینهٔ جدید، باز به کار کابینهٔ جدید، رضاخان را بکشوند به مجلس و استیضاحش کنند. مدرس ولکن رضاخان نبود. اما چه شد که رضاخان استیضاح شد؟ دو اتفاق مهم افتاد: اولی، ترور شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و مشهور آن دوران، آقای میرزاده عشقی بود. با وجود اینکه هیچوقت مشخص نشد که قاتل عشقی کی بوده، اما انگشت اتهام رفت سمت رضاخان. چرا؟ چون عشقی مخالف سرسخت رضاخان بود. البته عشقی اولش طرفدار رضاخان بود و مخالف مدرس، اما بعد از غایلهٔ جمهوریت و اشتباهاتی که رضاخان داشت، عشقی رفت تو تیم مخالفین رضاخان و شروع کرد تو مطبوعات علیه رضاخان مطلب نوشتن و شعر گفتن. بعد هم که ترور شد هر چند که مدرکی پیدا نشد، اما مخالفهای رضاخان سعی کردند که نظم رضاخانی را با بوی خون منتقدانش گره بزنند. این اتفاق اول بود، اتفاق دوم به مراتب سر و صدای بیشتری داشت. هنوز داغ ترور عشقی تازه بود که دو هفته بعد، تهران با یک خبر عجیب تکان خورد: معجزه در سقاخانهٔ نوروزخان. در اواسط خرداد، در تهران شایعهای پیچید که آره، سقاخانهٔ نوروزخان در محلهٔ عاشقهای خادی شفا میدهد. گفتند یک بندخودهٔ نابینایی رفته، آب سقاخانه را خورده و بینا شده، یک مرد چلاقی هم آب سقاخانه را نوشیده و الان دارد تو خیابان میدود. و الان دارد تو خیابان میدود. در ادامه شایعه، خبر پیچید که یک فرد بهایی هم که قصد جسارت به سقاخانه را داشته کور شده، جلل خالق.