دانستنیهای «آیرونساید»
آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلیهای دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمیشود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروههای سیاسی و تشکلهای مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.
آیرونساید در همان برخورد اول از رضاخان خوشش آمد و همان روز با سفارشی که به کلونل اسمایس کرد، رضاخان را به عنوان یکی از فرماندههای ارشد لشکر قزاق منصوب کرد تا کنار سردار همایون باشد و بتواند پشت صحنه کارها را پیش ببرد. سرنخهای زیادی هم داریم که نشان میدهد آیرونساید، رضاخان را نه فقط به چشم فرماندهی جدید قزاقها بلکه به چشم یک رهبر هم نگاه میکرده، رهبری که بتواند ولو به ضرب و زور ایران را نجات دهد.
در نهایت خود آیرونساید هیچ اسمی نه از این دو نفر آورده و نه از کسی دیگر و افتخار کشف رضاخان را برای خودش نگه داشته. در هر صورت این آیرونساید بود که رضاخان را به معاونت فرماندهی فوج قزاق مستقر در قزوین منصوب کرد. آیرونساید به واسطهی سوابق گذشته رضاخان معتقد بود که او میتواند نیروهای قزاق را سروسامان بدهد و میتواند رهبر نظامی آینده ایران باشد.
آیرونساید دو تا شرط برای رضاخان گذاشت و به ایشان گفت که اگر میخواهی من از تو حمایت کنم و راهی تهرانت کنم، این دو شرط را باید بپذیری. اول اینکه هیچ اقدامی علیه عقبنشینی سربازان انگلیس نباید انجام دهی و از پشت نباید به من خنجر بزنی، دوم اینکه باید تعهد بدهی، باید قول شرف بدهی که علیه شاه اقدامی نکنی و شاه را از سلطنت خلع نکنی. آیرونساید در دفتر خاطراتش نوشت که او هر دو درخواست مرا رسماً پذیرفت و قول داد.
مشکل اصلی نورمن آیرونساید این بود که لندن را در جریان اتفاقات نداشتند و مخصوصاً نورمن میدانست که اگر چیزی از این جریان به رئیسش آقای کرزن وزیر امور خارجه بریزد، کرزن به هیچ عنوان موافقت نمیکند. کرزن از دست کارهای نورمن بدجور شاکی بود. همین شد که نورمن آیرونساید تا لحظات آخر هیچ اطلاعاتی را از تحولات مربوط به کودتا به لندن مخابره نکرد.
یک انگلیسی که تازه به ایران آمده بود، نقش فردیاش در تحولات منجر به کودتا اتفاقاً خیلی بود؛ کسی که نه به وزارت خارجه در لندن تعلق داشت و نه به سفارت انگلیس در تهران، بلکه به جایی تعلق داشت که تا آن زمان نقشی در سیاست ایران نداشت. ایشان کی بود و چهکاره بود؟ فرمانده جدید قوای نظامی بریتانیا در ایران، سرهنگ ادموند آیرونساید. آیرونساید در اواسط مهرماه سال 1300 لندن را به سمت ایران ترک کرد و اتفاقاً پنج ماه بعد هم ماموریتش را با موفقیت تمام کرد و قبایل انگلستان را بدون تلفات منتقل کرد به عراق که از آنجا بتوانند راحت برگردند و خودش برای همیشه ایران را ترک کرد. منتها در همین مدت کوتاه پنج-شش ماهی که آیرونساید در ایران بود، ایشان سیاست و خطمشی را دنبال کرد که مغایر با سیاستهای کابینه انگلستان بود.
آیرونساید میدانست که راهکار ادارهٔ مستقیم ایران، یعنی چیزی شبیه به راهکاری که بریتانیا در هند پیاده کرده بود، در ایران امکانپذیر نیست. در ضمن او میدانست که محبوبیت بریتانیا هم در ایران به شدت افول کرده و دیگر انگلیسیها در ایران محبوبیتی ندارند.
آیرونساید در دفتر خاطراتش نوشت که … تکلیف ایران با چنین فرمانروایی چیست؟ تعجب ندارد که مملکت این همه به گل فرورفته است. برای من همیشه این یک راز بوده که این کشور با این وضعیت چطور توانسته استقلال خودش را حفظ کند؟ ایران به مردی مقتدر نیاز دارد که بتواند کشور را از این ورطهی هولناک بیرون بکشد.
کودتا الزاماً طرح دیکتهشدهای از لندن نبود اما نقش دو چهرهٔ انگلیسیام غیرقابل انکار بود: نورمن وزیرمختار و مهمتر از آن آیرونساید، فرماندهٔ بریتانیا در ایران. آیرونساید وقتی وضعیت ایران را دید، به این جمعبندی رسید که ایران بدون قدرت و حاکمیت یک نظامی مقتدر جمع نمیشود و منافع انگلیس هم اینگونه تأمین نمیشود. پس در ملاقاتهایی که با رضاخان داشت، زمینهٔ شکلگیری کودتا را فراهم کرد. از سمت دیگر نورمن از سیدزیا، سیاستمدار صدمدار جوان، جاهطلب و حامی انگلیس برای کودتا حمایت کرد. این دو جریان در نهایت به هم رسیدند و کودتای سوم اسفند بدون مقاومت جدی شکل گرفت.