سیدزیا
سوالات و پاسخها از پادکستهای فارسی
ما دو تا جریان مهم کودتا را داریم بررسی میکنیم که همزمان دارد پیش میرود ولی هنوز به هم نرسیده. اولی آیرونسایدی است که رضاخان را به عنوان نجاتدهنده و گزینهٔ نظامی کودتا مدنظر دارد و خود رضاخان هم مثل خیلیهای دیگر نقشههایی در سر دارد که با کمک آیرونساید دارد نقشههایش را پیش میبرد. دومین جریان هم به آقای نورمن وزیرمختار انگلیس اختصاص دارد، که ایشان سیدزیا را به عنوان گزینهٔ نجاتدهنده مدنظر دارد، و سیدزیا هم آمادگی هر کاری که به او بسپارند را دارد. در نهایت این دو جریان موفق شدند کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه را رقم بزنند و نیروهای قزاق به رهبری رضاخان توانستند بدون هیچ مقاومت قابل ذکری تهران را تصرف کنند.
آیرونساید، وقتی اوضاع ایران را دید، مثل خیلیهای دیگر، به این فکر افتاد که اوضاع ایران درست نمیشود مگر اینکه طی یک کودتا یک نظامی پرقدرت بیاید سر کار که بتواند همه چیز را تحت کنترل خودش بگیرد. گفتیم که این طرز تفکر خاص آقای آیرونساید نبود و طی بررسی که کردیم متوجه شدیم که اغلب گروههای سیاسی و تشکلهای مختلف به نوعی فکر کودتا در سرشان بود.
آیرونساید دو تا شرط برای رضاخان گذاشت و به ایشان گفت که اگر میخواهی من از تو حمایت کنم و راهی تهرانت کنم، این دو شرط را باید بپذیری. اول اینکه هیچ اقدامی علیه عقبنشینی سربازان انگلیس نباید انجام دهی و از پشت نباید به من خنجر بزنی، دوم اینکه باید تعهد بدهی، باید قول شرف بدهی که علیه شاه اقدامی نکنی و شاه را از سلطنت خلع نکنی. آیرونساید در دفتر خاطراتش نوشت که او هر دو درخواست مرا رسماً پذیرفت و قول داد.
در جواب سؤال احمدشاه که گفت دوست داری چه لقبی بهت بدهیم، سیدضیا گفت دیکتاتور. گفت لطفاً در اعلامیه انتصاب من بنویسید دیکتاتور. البته که شاه تقاضای سیدضیا را قبول نکرد و عنوان دیکتاتور برای مقام نخستوزیری را تحقیر مقام و منزلت سلطنت میدانست. این هم میگویم که کلمهی دیکتاتور آن زمان به اندازهی امروز بار منفی نداشت و بیشتر به یک رهبر سیاسی که قدرت مطلقدارد اطلاق میشد که در این صورت احمدشاه با اعطای این لقب موافقت نکرد و در اعلامیه انتصاب سیدضیا، احمدشاه به همین اکتفا کرد که گفت: «در نتیجه غفلت از امامداران گذشته مصمم شدیم شخص لایقی را به ریاست وزرا برگماریم!»