دانستنیهای «شاه»
به باور کارشناسان اقتصادی دولت، تزریق یکباره درآمد نفتی خیلی سریع نتیجه عکس میدهد و کنار بحرانهای بزرگ اقتصادی و تورم شدید، فساد سیستمی را وارد جریان دولت میکند. حتی در یکی از جلسههای سازمان برنامه و بودجه، تقریباً همه اعضا به هویدا تذکر میدادند و آنجا بود که هویدا کلافه میشود و میگوید اگر میخواهید خودتان بروید به شاه بگویید.
مصدق که حالا اعتماد به نفسشان بیشتر شده بود، تصمیم میگیرد رفراندومی برگزار کند برای انحلال مجلس. چون مجلس با اختیارات ویژه نخستوزیری که از شاه گرفته بود، مخالف بود و مصدق با این رفراندوم میخواست مجلس فعلی را منحل کند و به شاه بفهماند که مردم طرفدار مصدق هستند نه شخص شاه.
اما وقتی میخواهد فرود بیاید، هواپیما دچار نقص فنی میشود. موقع فرود، چرخهای هواپیما باز نمیشود. شاه مجبور میشود آنقدر در آسمان بچرخد تا به میزان سوخت هواپیما تمام شود و هواپیما را به زمین بنشاند.
خلاصه که چند روز بعد، یعنی در بیست و نه آذر سال 1638، شاه رسماً نظر خود را اعلام میکند، شاه رسماً از ازدواج خود با فرح دیبا خبر میدهد و یک سال بعد اولین فرزندشان متولد میشود. آن بچه پسر بود. اسمش را هم اسم پدربزرگش رضا میگذارند. حالا ایران یک ولیعهد داشت.
به شاه گزارش میدهند که این ترور زیر سر حزب توده و همپیمانانش بوده. محمدرضا هم که حزب توده را آلت دست شوروی میدانست، فوراً دستور میدهد این حزب را منحل کنند و از بالا تا پایین اعضایشان بازداشت شوند.
شاه با تعیین یک قیمت تازه نفت و فروش آن، توانسته بود کشور را به یک درآمد سرشار برساند. طوری که اگر هر سال، تو تابستان، در گیر و دار بستن بودجه مملکت بود، حالا در سخنرانیهایش میگفت: «اگر پارسال ما هنوز در بستن بودجه مملکت ملاحظه داشتیم، به هر وسط تابستان، حالا شاه با این همه درآمد، در سودای برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله بود و میخواست به همه دنیا تاریخ و قدرت و آوازه ایران را نشان بدهد.
شاه ساعت چهار صبح، خبر لو رفتن کودتا را شنیده بود، از آنجا که مصدق طرفداران دوآتیشهای در ارتش داشت که ممکن بود کشور را به آشوب بکشانند، شبانه تصمیم میگیرد تا با همسرش کشور را ترک کند. او اول به بغداد میرود و از آنجا به سمت ایتالیا میرود.
تنها برادر تنی شاه، یعنی علیرضا، تو سال هزار سیصد و شصت و سه، توی پرواز آموزشی سقوط میکند و جانش را از دست میدهد. شاه به این دل خوش بود که اگر هر اتفاقی برای خودش بیفتد، جانشین دارد و بالاخره علیرضا هست که جانشین او بشود. اما حالا با نبود علیرضا، میشود گفت کشور هیچ ولیعهدی نداشت.
شاه بعد از این رفراندوم نسبت به روحانیون تندتر میشود. آیتالله خمینی جلوش قد علم کرده بود و مردم علیه شاه و اقداماتش تحریک میکردند. شاه هر کاری میکرد که در جهت مدرنیته کردن کشور باشد، روحانیون مخالفت میکردند.
شاه کمکم تمامی احزاب مختلف به جز احزاب وفادار به خودش را منحل کرده بود. چیزی مثل اوضاع الان کشور که کل مجلس و دولت و ارگانها یکدست شدند و احزاب مختلف دیگر در کشور عملاً نقش مهمی ندارند. و این باعث میشد انتخابات یک انتخابات فرمایشی باشد.
اینجا به جایی را برای این انجام میدهد چون پاکروان اصولاً آدم معتدلی بود و با روحانیت راه میآمد. اما نصیری شدیداً مخالف روحانیون بود و تا آستانهی انقلاب رئیس این مجموعه نصیری باقی میماند.
هدف مذاکرات بین کندی و شاه بیشتر در مورد نحوهی اجرای طرحهای اصلاحات کندی بود. برنامهای با دو طرح. برنامهای با دو طرح در سیاستهای کلی، اولی طرح انجمنهای ایالتی و ولایتی و دومی طرح اصلاحات ارضی.
شاه اصلاحات ارضی و چند مسئلهی دیگر را به شکل یک بسته به عنوان طرح انقلابی به اسم انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت به رفراندوم میگذارد، اما آیتالله خمینی این رفراندوم را تحریم میکند. شاه بعد از این رفراندوم نسبت به روحانیون تلخ میشود. او آنها را رسماً تهدید میکند که اگر از خواب غفلت بیدار نشوند، مشت عدالت را به صورتشان میکوبد.
ایران جز معدود کشورهایی بود که اسم وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر داده بود. شاه در همین سرخوشی بود که به او یک خبر بد میرسد.
شاه سال ۵۵ تصمیم میگیرد تقویم کشور را تغییر بدهد. این کار شاه، تیر خلاصی به انقلاب سفید و آن شعارهای دموکراسیخواهانهشان بود. همان شعارهایی که طبقهی متوسط به بالای شهری را با آن همراه کرده بود.
شاه به محض اینکه ضبط این سخنان را انجام میدهد، از پشت میزش بلند میشود، تلفن را برمیدارد، با علی امینی که از نخستوزیران قدیمش بود، صحبت میکند، از او میخواهد که با روحانیون مذاکره کند و از نفوذی که بین آخوندها دارد، در جهت آرام کردن جامعه استفاده کند. شاه امید داشت که بتواند شرایط را کنترل کند، با سهامین حزب رستاخیز و منحل بود. همین حزب رستاخیز را منحل میکند و خیلی از رجال دولتی را، مثل هویدا و نثیری رئیس ساواک و وزیر اطلاعات و سخنگوی دولت و چند نفر دیگر بازداشت میکند و میاندازدشان زندان. با این کار، جامعه کمکم داشت آرام میشد و همه فکر میکردند که شرایط دارد عادی میشود.
آیتالله خمینی به خاطر یک سخنرانی آتشین علیه اقدامات شاه و اینکه شاه جلوی روحانیت ایستاده بود، به ترکیه تبعید میشود و از آنجا هم به عراق.