دانستنیهای «مجلس»
آقای کرزن، وزیر امور خارجی انگلیس، به لورین دستور داد که با رضاخان ارتباط بگیرد و به او گفت که بدون اینکه کسر شان شود خودت با او ارتباط بگیر، خودت پا پیش بگذار. لورین هم همین کار را کرد و با رضاخان ارتباط گرفت و به لندن گزارش داد که با در نظر گرفتن اصل و نسب و پرورش نازل رضاخان، طبیعی است که او مردی تحصیلنکرده و کمسواد است، با این حال هیچگونه بینزاکتی از خود بروز نمیدهد، و غرور طبیعی فراوان دارد و در طرز بیان و در وجاهت او اعتماد به نفس دیده میشود؛ او به راستی خواهان اصلاحات است ولی به مجلس به چشم تحقیر مینگرد؛ او بیش از هر چیزی یک میهنپرست است.
زمانی که رضاشاه تاجگذاری کرد، دربار و مجلس و دولت از همیشه یکدستتر بودند. رئیسالوزرا با نظر رضاشاه انتخاب شد. بزرگان دولت هم با نظر مستقیم رضاشاه انتخاب شدند. در مجلس هم که اکثر نمایندهها طرفدار رضاشاه بودند. حتی جبههای مخالف که به رهبری سید حسن مدرس در مجلس شکل گرفته بود، آن هم در زمان تاجگذاری و شروع سلطنت با رضاشاه همکاری میکرد.
به موجب این قانون، واردات قند و شکر صرفاً در اختیار دولت قرار گرفت و بخشی از درآمد دولت از این محل رفت برای احداث راهآهن سراسری ایران. البته قانون ساخت راهآهن در مجلس بعدی و در سال 1366 نهایی شد ولی بودجهاش از همین انحصار واردات قند و شکر و مالیاتی که روی آن گذاشتند تأمین شد.
خبر سیلی خوردن مدرس، مثل باد تو شهر پیچید. کتک خوردن یک روحانی محبوب و شناختهشده، آن هم وسط مجلس، عموم مردم را عصبانی کرد... این اتفاق مدرس را جسورتر کرد. حالا دیگر، او تنها نبود و یک جمعیتی را پشتش داشت. مدرس به آن دسته از نمایندههایی که خیلی هم از جمهوری مطمئن نبودند هشدار داد که، اگر امروز به اسم جمهوری همه چیز را بدهیم دست یک نفر، فردا از مشروطه فقط اسمش میماند. بعد هم خطاب به نمایندهها گفت، حداقل کاری که میتوانید بکنید این است که از مجلس خارج شوید تا مجلس از حد نصاب بیفتد. این تاکتیک مدرس جواب داد و روز سیام اسفند، مجلس از حد نصاب افتاد و تعطیل شد.
رضاخان سوار کالسکه شد و با چند سوار نظام به سمت بهارستان رفت. او فکر میکرد که با حضورش و با قدرت نظامی و زور میتواند اعتراضات را جمع کند. اما جمعیت راه را به روی کاروان او بست و بعداً شروع کرد به سنگ زدن به سمت کالسکهی رضاخان. سربازان برای باز کردن مسیر با قنداق تفنگ و سرنیزه به مردم حمله کردند و با معترضین درگیر شدند و در درگیریها چندین نفر مجروح شدند. صحنهای که قرار بود نمایش اقتدار رضاخان باشد، تبدیل شد به یک ضد تبلیغ بزرگ. آمدن رضاخان به صحنهی درگیری تصمیم اشتباهی بود. حالا هم که آمده بود به جای اینکه سیاست به خرج دهد و از فرصت استفاده کند و بیاید وسط مردم و با آنها صحبت کند و حتی اعتراضات را به نفع خودش مصادره کند، با عصبانیتی کنترل نشده دستور داد که با زور و کتک معترضها را متفرق کنند. با این کار برای اولین بار بخشی از حیثیت اجتماعی سردار سپه ترک برداشت و تصویری که از سردار نظم و امنیت در ذهن مردم نقش بسته بود لکهدار شد و شعارهای تندی هم علیه رضاخان شنیده شد، چیزی که تا آن روز سابقه نداشت.
روی کاغذ، البته نظام سیاسی امریکه پادشاهی مشروطه بود، در آن قرار بود مجلس همهکاره باشد، شاه نمادین باشد، ولی در سیستم رضاخان، از این خبرها نبود، سیستم آنطوری بود، یک مدت، جواب نمیداد، کاری پیش نرفته بود، وقتیکه سیستم عوض شده بود، یعنی رضا شاه آمده بود، برعکس داشت عمل میکرد. مرحله به مرحله به قول کاتوزیان در سه مرحله میگوید سیستم را برد تا دیکتاتوری و نهایتاً تا استبداد، جایی که دیگر قدرتش مطلق بود، برعکس شاهان قاجار که قدرت مطلق را داشتند ولی توانایی اعمالش را نداشتند. توانایی اعمالش را نداشتند، رضا شاه توانایی اعمالش را هم داشت، و همین روی کاغذ اختیارات شاهان از ناصرالدین شاه کمتر بود چون سلطنتش مشروطه بود، ولی رضا خواهان کسی نبود که مثل مجلس مشروطه بخواهد قدرتش را محدود بکند.