دانستنیهای «ایران»
علنی کردن رابطه ایران با واکنش شدید جمال عبدالناصر رئیسجمهوری مصر روبهرو شد. دوستی ایران به یکی از مستندات اصلی تبلیغات ضد ایرانی او و همفکران ملیگرای عربش تبدیل شد. جمال اصرار داشت ایران باید نهتنها رابطهی خودش با اسرائیل را قطع کند که حتی رابطهی خصمانهای با ما داشته باشد و علیه آن موضع بگیرد.
به نظر من سیاست شاه و کلاً سیاست ایران اینجوری بود که میخواست هر دو طرف را داشته باشد، هم رابطه با اسرائیلی که در آمریکا نفوذ داشت و شاه رابطهاش با آمریکا نزدیک بود یا میخواست نزدیکتر شود هم به خاطر حفظ رابطهٔ دوستانه با اعراب که همسایگان اصلی ایران بودند ناگزیر بود که از مردم فلسطین حمایت کند. در واقع این سیاست یکجوری یکی به نعل یکی به میخ بود.
ایران یک پل عبور بوده، نهتنها در ادوار دوران تاریخی که میدانیم راه ابریشم ازش عبور میکرده، نهتنها همین الان که ما داریم با شما صحبت میکنیم در بیست بیست و سه هزار و چهارصد و دو، فراوان میشنویم از راههای تجارتی که قرار است که از ایران عبور بکند یا از اطراف ایران دارد عبور میکند، این نقش جغرافیای ایران در ادوار پیش از تاریخ هم خیلی پررنگ بوده، ضمن اینکه ما در پیرامون این جغرافیا، بقایا و سنگوارههای انسانی داریم که دیگر برای ما جای شک و شبههای باقی نمیگذارند که این نوع انسانها که در آن روزگار مرزهای سیاسی بیمعنی بودند، در فلات ایران هم زندگی میکردند.
لورین در اولین ارزیابیاش از رضاخان در گزارشش آورد که رضاخان سربازی پرانرژی و ماجراجو اما کمسواد است که در عین حال بسیار روراست حرف میزند که شاید بشود با او کنار آمد. بعد هم اضافه کرد که رضاخان از مقامات کشور بیزار است. این نگاه ستایشآمیز لورین به رضاخان را مقایسه کنید با نگاه تحقیرآمیز نورمن. لورین میگوید در آسمان ایران رضاخان دارد به یک شهاب ثاقب، به یک نادرشاه و یک قهرمان ملی تبدیل میشود، در حالی که نورمن رضاخان را بیشتر از یک دهاتی زبل بیاصل و نسب نمیدانست.
یک انگلیسی که تازه به ایران آمده بود، نقش فردیاش در تحولات منجر به کودتا اتفاقاً خیلی بود؛ کسی که نه به وزارت خارجه در لندن تعلق داشت و نه به سفارت انگلیس در تهران، بلکه به جایی تعلق داشت که تا آن زمان نقشی در سیاست ایران نداشت. ایشان کی بود و چهکاره بود؟ فرمانده جدید قوای نظامی بریتانیا در ایران، سرهنگ ادموند آیرونساید. آیرونساید در اواسط مهرماه سال 1300 لندن را به سمت ایران ترک کرد و اتفاقاً پنج ماه بعد هم ماموریتش را با موفقیت تمام کرد و قبایل انگلستان را بدون تلفات منتقل کرد به عراق که از آنجا بتوانند راحت برگردند و خودش برای همیشه ایران را ترک کرد. منتها در همین مدت کوتاه پنج-شش ماهی که آیرونساید در ایران بود، ایشان سیاست و خطمشی را دنبال کرد که مغایر با سیاستهای کابینه انگلستان بود.
کودتا اصلاً شبیه به خیلی از کودتاهای دیگر یک برنامهریزی دقیق و پیچیده نبود. اینطوری نبود که کودتا را از لندن طرحی کرده باشند و از لندن آدمهایی را مشخص کرده باشند که این کودتا را در ایران اجرا کنند. چیزی شبیه به کودتای 1332 و نقشه و برنامهای که آمریکاییها برای سقوط دولت مصدق داشتند به هیچ عنوان در کودتای 1299 و نه برای بریتانیا مصداق نداشت. اگر مقامات لندن کودتا را طراحی کرده بودند قطعاً به یقین در موردش باید مکاتبات زیادی صورت میگرفت. در خصوص کودتای 1299 هیچ مکاتبهای نیست چون لندن به هیچ عنوان در جریان نبوده.
راستش تا حوالی سال 1299 سال کودتا، سیدزیا اصلاً به عنوان یک چهرهٔ شاخص سیاسی در ایران شناخته نمیشد. اما در همان سال کودتا و در تابستان 1299 یک اتفاقی افتاد که سیدزیا اسمش افتاد سر زبانها و آن توانست که با اکثر مقامات سیاسی از نزدیک مراوده و مذاکره داشته باشد و لابی قویتری پیدا کند.
تحصیل رایگان شده بود و جوانان بعد از گذراندن دوران دانشگاهشان میتوانستند مشغول کار مرتبط با تحصیلشان بشوند. زمان رونق اقتصادی روستایی با صنعتی کردن کشاورزی، تعداد تراکتورهای کشور شانزده برابر و مقدار کود مصرفی بیست برابر شده بود. حالا ایران صادرکنندهٔ محصولات کشاورزی بود. کارخانههای زغالسنگ و پالایشگاهها یکی بعد از دیگری تأسیس و افتتاح میشد.